أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
451
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
عزيز آغا نام ، موسوم به آدى بهادر از زير چندين كشته بيرون آورده . سرش را كه از غايت نخوت سر هيچ سرورى را قابل افسر نمىدانست از بدن جدا كرده در سايهء علم اژدهاپيكر بر سمّ جهانپيما انداختند . » گويند به فرمان شاه اسماعيل ، پوست سر او را كنده پر از كاه كردند و براى سلطان بايزيد دوم عثمانى ( 886 - 918 ه . ق ) فرستادند . دست راستش را براى رستم روزافزون ، حاكم مازندران بردند و جمجمهاش را نيز طلا گرفتند و از آن براى شاه جام باده ساختند . وى را در مدرسهاى كه مهد عليا ، همسر پسرش محمد تيمور ، در سمرقند ساخته بود ، به خاك سپردند . وى به بهانهء ترويج مذهب ، بارها نواحى فرارود و خراسان را به ويرانى كشيد . شيبك خان فارسى و عربى را به خوبى مىدانست و گفتهاند از رمل آگاه بود . دانشمندان و اديبان را گرامى مىداشت . چند مدرسه در فرارود ساخته بود . به گفتهء سام ميرزا صفوى در تحفهء سامى ، فرمان داده بود تا شاهنامهء فردوسى را به تركى برگردانند . واصفى هروى ، واعظ كاشفى ، هاتفى و حسامى قرار كولى از نزديكان دربارش بودند و بنايى هروى ملك الشعرايش بود . در بدايع الوقايع واصفى رويدادهاى روزگار حكمرانى او آمده و فضل الله بن روزبهان خنجى مهماننامهء بخارا را در زمان او و دربارهء تاريخ دودمان شيبانى و جنگهاى محمد شيبانى نوشته است . بنايى يك مثنوى به نام شيبانىنامه در فتوحات و مناقب وى سروده و كتابى به نام فتوحات خانى در تاريخ فرمانروايى او نوشته است . واعظ قزوينى نيز رزمنامهء شاه اسماعيل با شيبك خان را دربارهء او سروده است . شيبك خان به فارسى و تركى شعر مىسرود و گويا شاعرى را با سرودن به فارسى آغاز كرده باشد . نمونههايى از اشعار او در مذكر احباب آمده است . ( دانشنامه ادب فارسى در آسياى مركزى ، ج 1 ، ص 553 ؛ تاريخ ايلچى نظامشاه ، ص 54 ؛ عالمآراى عباسى ، ص 38 . ) ص 324 شيخ محىّ الدّين لاهيجى ( 41 ) در حبيب السير ( ج 4 ، ص 504 ) دربارهء سفارت شيخ محىّ الدّين لاهيجى آمده است كه « شاه سكندرجاه بعد از اطلاع بر اطوار عداوت آثار محمد خان دو سه نوبت قاصدان سخندان مثل فضايل آيات ارشد شيخ محىّ الدّين احمد كه در ميان طوايف انسانى مشهور است به شيخزاده لاهيجانى و جناب شريعتمآب فضيلتپناه قاضى ضياء الدّين نور اللّه را نزد آن خاقان عاليجاه فرستاد و او را به سلوك طريق رشد و رشاد و لزوم طريقهء اطاعت و انقياد